تبليغاتX
یه عاشق تنها

 
 512
 magnify

اگر شبي فانوس ِ نفسهاي من خاموش شد
اگر به حجله آشنايي
در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي
و عده اي به تو گفتند
كبوترت در حسرت پر كشيدن پرپر زد
تو حرفشان را باور نكن
تمام اين سالها كنار ِ من بودي!
كنار دلتنگي ِ دفاترم
در گلدان چيني ِ اتاقم
در دلم
تو با من نبودي و من با تو بودم
مگر نه كه با هم بودن
همين علاقه ساده سرودن فاصله است؟
من هم هر شب
شعرهاي نو سروده باران و بسه را
براي تو خواندم
هر شب، شب بخيري به تو گفتم
و جواب ِ تو را
از آنسوي سكوت ِ خوابهايم شنيدم
تازه همين عكس ِ طاقچه نشين ِ تو
همصحبت ِ تمام ِ دقايق تنهايي ِ من بود
فرقي نداشت كه فاصله دستهامان
چند فانوس ِ ستاره باشد
پس دلواپس ِ‌انزواي اين روزهاي من نشو
اگر به حجله اي خيس
در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي

:پ ن

با کسب اجازه از برادر عزیزم آریا سام که عاشقانه دوستش می دارم

http://360.yahoo.com/profile-s.pdXPo4aZk2zBbBL1CmIYqzKg--?cq=1

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آذر1387ساعت 16:56  توسط aria_hmishe_tanha  | 



http://360.yahoo.com/my_profile-twUbbjQwaa8eTsySE0MgfR8YsugMTPT9rQ--;_ylt=Al.JR9OzlI1puqhnABpOBYqqAOJ3?cq=1

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آذر1387ساعت 18:0  توسط aria_hmishe_tanha  | 



هیچ...!

هیچ بارانی نمی بارد / مگر صفا دهد.

هیچ گلی جوانه نمی زند / مگر هدیه دهد.

هیچ خاطره ای زنده نمی ماند/ مگر شیرین باشد .

هیچ لبخندی نیست / مگر شادی بیاورد.

و هیچ بهاری نمی آید / مگر سال دیگری درپیش باشد .

پس بگذار باران شوق برزندگی ات ببارد/ تا روحت را صفا دهد.

گلهای عشق در دلت جوانه زنند/ تا آنها را به دیگران هدیه کنی.

خاطراتت قشنگ باشند تا همواره به یادشان بیاوری.

لبخند بر لبانت نقش بندد تا شادی را بیفشانی .

وبهار بیاید تا بدانی بازهم فرصت بودن هست...

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 14:45  توسط aria_hmishe_tanha  | 



معني عشق ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چراخنده ميكنيم ؟

اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟

اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟

اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟

اگه عشق نيست چرا عاشقيم ........!!!!!

عشق به معناي دوست داشتن گريه و خنده دراخرت معنا پيدا مي كند

كه از كدامين دسته ادمها باشيم بهشتيان يا دوزخيان مرگ پلي است

براي زندگي كردن كه بازهم بر مي گردد به بهشتي بودن يا دوزخي بودن

عشق را در ابديت جستجو كن و براي رسيدن به ان تلاش كن عشق در ظاهر وجود ندارد

ولي در باطن همه براي رسيدن به معشوق واقعي عشق وجود دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 23:59  توسط aria_hmishe_tanha  | 



 

 

9 قاتل عمده روابط عاشقانه..!

 

 

 

 

View Full Size Image 

دنیای قرارهای ملاقات سرشار از بی نظمی، هرج و مرج، و اتفاقات ناگوار است. این روزها پیدا کردن کسی که ارزش وقت گذاشتن را داشته باشد، کار دشواری شده است. با در نظر گرفتن تمام این موارد، همه ما باز هم دوست داریم که خودمان را وارد یک چنین بازی کنیم؛ تنها به خاطر یک چیز: رسیدن به رابطه آرمانی. زمانیکه شما گوهر گرانبهای خود را پیدا کردید و رابطه شما شکل گرفت، مطمئناً دلتان نمی خواهد که او را به دلیل لغزش های ناخواسته از دست بدهید. در این قسمت 9 نمونه از رایج ترین موارد از بین برنده هر رابطه و همچنین روش های پیشگیری از آنها را برایتان لیست کرده ایم.

1) انتقاد کردن

معمولاً گفته می شود که انتقاد کم اما سازنده مفید بوده و بیان آن بلا مانع است. این امر در مورد تمام افراد صحت دارد بجز نامزدتان. هر چند پیشنهاد کردن قابل قبول است، به ویژه اگر خانم خودش از شما نظر بخواهد، اما انتقاد و گوشزد کردن نکات منفی، کاری است که خانم از مادرش انتظار دارد نه از معشوقش.

اگر شما همواره بخواهید او را تصحیح کنید، طرز لباس پوشیدن را به او آموزش دهید، و طوری رفتار کنید که انگار همه چیز را می دانید، اسمتان خط زده خواهد شد و از رده خارج می شوید. هر خانم با هوشی می داند که هیچ لزومی ندارد با مردی وقت صرف کند که از او تعریف و تمجید نمی کند. در رابطه خود، بهتر است مهربان و متواضع باشید، جنگ ها را برای خودتان نگه دارید، و فقط زمانی به او پیشنهاد بدهید که خودش از شما تقاضا کرده باشد؛ از همه اینها گذشته سعی کنید انتقاد های خود را به تعریف و تمجید تبدیل کنید. با بهره گیری از این شیوه نتیجه بهتری بدست می آورید.

2) آشکار کردن این امر که کارتان مهم تر از نامزدتان است

شغل شما برای خودتان و همینطور برای نامزدتان مهم است. او از موفقیت های شما بسیار خوشحال می شود و دوست دارد که شما همیشه در کارتان بدرخشید؛ اما از سوی دیگر اگر هر روز تا دیروقت در محل کار خود بمانید، قرارهای ملاقات خود را به خاطر مسائل شغلی کنسل کنید، پس از اتمام ساعات کاری با همکارانتان بیرون بروید، او نظرش در مورد اولویت بندی های شما تغییر می کند.

هر چند خانم ها به بلند پروازی و تمرکز آقایان نسبت به کارشان اهمیت می دهند، اما در عین حال انتظار دارند که شما نیز برای آنها زمان کافی بگذارید. اینطوری به قضیه نگاه کنید: چه می شود اگر شما شغل مناسبی داشته باشید و پول فراوانی بدست آورید، اما کسی را نداشته باشید که موفقیت های خود را با او تقسیم کنید؟

3) خیانت

خیانت جنسی هیچ گاه قابل بخشش نیست، مگر اینکه شما و خانمتان بر سر آن به توافق برسید! اما خیانت، تنها به رفتارهای جنسی محدود نمی شوند. نوع دومی از خیانت هم وجود دارد که به اندازه خیانت جنسی خطرناک است. این خیانت به این معناست که با یک نفر به غیر از نامزدتان، مانند یک دوست دختر خود رفتار کنید. به این معنا که شما دوست مؤنثی داشته باشید که با او خیلی بیشتر و بهتر از همسر خودتان ارتباط برقرار کرده باشید، وقت بیشتری را با او صرف کنید، و از بودن با او بیشتر لذت ببرید.

این نوع خیانت ها بیشتردر روابط جدی به وقوع می پیوندند، چرا که همسرتان از شما انتظار دارد که تمام توجه خود را به او منحصر کنید. البته این امر بدان معنا نیست که شما نمی توانید دوست دیگری جز او داشته باشید و یا حتی دوست صمیمی داشته باشید. فقط او باید احساس کند که می تواند با تمام وجود به شما اعتماد کند و محرمانه ترین اسرار خودش را با شما در میان بگذارد. او هیچ گاه نمی تواند قبول کند که در جایگاه دوم قرا بگیرد، و اگر چنین اتفاقی روی دهد به سرعت متوجه خواهد شد.

4) نامرتب و ژولیده بودن

اگر زمانیکه با او خیلی خودمانی شدید بخواهید از حالت رسمی بیرون بیایید و به سر و وضع خود رسیدگی نکنید، مطمئن باشید که سعی می کند فاصله اش را با شما حفظ کند تا مجدداً تمیز و مرتب شوید. این امر دو چیز را به او نشان می دهد: 1- شما یک ظاهر گول زننده برای جذب کردن و فریب دادنش ساخته بودید. 2- آنقدر برای شما ارزش و اهمیت ندارد که حتی بخواهید همان ظاهر گول زننده را هم حفظ کنید. اگر زمانی که کت و شلوار مناسبی به تن می کنید او خوشحال می شود، پس بدانید که از این سبک و سیاق خوشش می آید و اگر از این کار دست بکشید، این امکان وجود دارد که علاقه اش را به شما از دست بدهد. اگر به تی شرت و شلوار جین علاقه دارید، خوب می توانید از آنها زمانی که قصد رفتن به سوپر مارکت را دارید، استفاده کنید.

 5) تند برخورد کردن

به مرور زمان که رابطه صمیمی تر می شود، او بیشتر در کنار شما خواهد بود. به این دلیل که مدت زمان بیشتری را در کنار نامزدتان سپری می کنید، دیگر عادات او در نظر شما جذابیت اولیه خود را از دست می دهند. احساس می کنید که حرکاتش درست شبیه به کارهای خواهر کوچکترتان هستند. طوری برخورد می کنید که انگار تک تک حرکاتش موجب آزار و اذیت شما می شوند. البته حقیقت این است که شما آنقدر با او احساس راحتی می کنید که به خودتان این اجازه را می دهید که به سادگی اولویت هایتان را برایش بازگو سازید.

متاسفانه او برای مدت زمان زیادی قادر به تحمل چنین برخوردی نخواهد بود. به جای اینکه در مقابل کارهای او از خود عکس العمل شدید نشان دهید، سعی کنید در ابتدا تشخیص دهید که چه موقع در حال اذیت شدن هستید.  بعد هم به طور کاملاً منطقی تصمیم بگیرید که آیا این آزار و اذیت ارزشش را دارد که بخواهید به خاطر آن بحث و مشاجره راه بندازید یا خیر. اگر واقعاً می بینید که ارزشش را ندارد، سعی کنید آنرا فراموش کنید؛ و اگر هم احساس کردید که موضوع از اهمیت ویژه ای برخوردار است، می توانید مسئله را با حفظ آرامش کامل با همسر خود در میان بگذارید. این امکان وجود دارد که خوشحال شود و یا شاید خودش هم در مورد برخی از عادت های شخصی شما نظر بدهد.

6) کنترل کردن او

این مورد از جمله مواردی است که از سالیان دراز بحث اصلی بسیاری از قرارهای ملاقات را به خود اختصاص داده بوده است. بسیاری از افراد در روابط خود از کنترلگرایی های متعصبانه رنج می برند. ممکن است به دوستان پسر او حسادت می کنید، به او می گویید که نباید بیش از اندازه حتی با دوست های دخترش صحبت و غیبت کند، به او گوشزد می کنید که نباید پول خود را بیش از اندازه در مغازه های کفش فروشی خرج کند، و از همه این ها گذشته ممکن است به او بگویید که چه زمان به کجا باید برود یا نرود.

هر چند از قدیم گفته شده که خانم ها تمایل دارند که به کسی وابسته باشند، اما در عین حال حاضر نیستند به هیچ قیمتی از استقلال و آزادی خود بگذرند. شاید خانمتان پیش از ورود شما به زندگی، انسان کاملاً موفقی بوده و به درستی می داند که چگونه باید از وقت و پول خود استفاده کند و در این راه هیچ نیازی به کمک شما هم ندارد. شاید زمان هایی برسد که نیازمند نصیحت و پیشنهاد شما باشد، در چنین مواقعی می توانید نظر خود را ارائه دهید؛ اما در غیر اینصورت انجام چنین کاری درست نیست. باید به او فضای کافی بدهید تا تصمیم هایش را با فراغ خاطر اتخاذ نماید.

7) قضاوت دوستان و خانواده او

اگر یکی از دوستان، مادر، و یا خواهرش حوصله شما را سر می بردند و موجبات رنجش خاطر شما را فراهم می آوردند، باید بدانید که در شرایط سختی قرار گرفته اید، چراکه معمولاً آنها در اطراف شما خواهند بود و خانمتان نیز از آنها زیاد صحبت می کند. باید سعی کنید همان چیزی را در آنها ببینید که همسرتان در وجود آنها می بیند. اگر مادرش بیش از اندازه در زندگی شما دخالت می کند، این کار او را حمل بر این بگذارید که فقط قصد کمک کردن به شما را دارد. باید بدانید که خانم ها اساس زندگی خود را بر پایه همین افراد استوار می کنند و در مورد آنها تعصب خاصی دارند. اگر شما سعی کنید که خصوصیات مثبت آنها را ببینید، دیری نخواهد گذاشت که به آنها علاقه پیدا می کنید.

همچنین باید به شما گوشزد کنم که از برخورد رو در رو با تمام افرادی که مورد علاقه او هستند به شدت خودداری کنید، حتی اگر شما را بیش از اندازه عصبانی کرده باشند. سعی کنید تا جایی که می توانید با آنها کنار بیایید، چون بحث و مشاجره با آنها مساوی است با بحث و نزاع با همسرتان. اگر بتوانید در نظر آنها یک مرد استثنایی جلوه کنید، تا آخر عمر موفقیت از آن شما خواهد بود.

8) بی علاقه شدن

آقایون تصور می کنند که یکی از راههای نزدیک شدن به خانم ها، نشان دادن بی علاقگی نسبت به آنهاست. شاید این روش در مراحل اولیه نتیجه بخش باشد، اما زمانیکه رابطه شما جدی می شود، دیگر نمی توانید از این شیوه استفاده کنید. او به خوبی می داند که اگر شما به او توجه نکنید مردان بسیار دیگری هستند که می توانند دو برابر آن توجه و اهمیت را نسبت به او از خود نشان دهند. اگر مرتباً از او تعریف و تمجید نکنید، او را به بیرون نبرید، و در مورد زندگی شخصی اش از او سؤال نکنید، احساس می کند که نسبت به او بی توجه شده اید. او هیچ نیازی ندارد که در کنار شما باقی بماند، بلکه شما باید کاری کنید که احساس کند ارزش ماندن را دارید. اگر می خواهید در کنارتان باقی بماند، باید کاری کنید که احساس کند یک دختر منحصر بفرد است. مستقیما در چشم هایش نگاه کنید، در طول روز هر چند وقت یکبار با او تماس بگیرید، و زمانی که احساس می کنید زیبا شده به او بگویید.

9) وقت کافی نداشتن

شما به رفیقتان قول داده اید که مسابقه ورزشی را در خانه او تماشا کنید، به تازگی به اندازه کافی به باشگاه نرفته اید تا تمرین های دوره ای را خود را کامل کنید، و چند کار مختلف برای انجام دادن باقی مانده است؛ هر چند همه این کارها را باید به نحوی انجام دهید، اما باید برای نامزداتان نیز وقت بگذارید. شاید کار ساده ای نباشد اما به هر حال گاهی اوقات لازم است که هم شما و هم نامزدتان از کارهای دیگر بزنید تا بتوانید در کنار هم قرار بگیرید.

همه چیز مربوط به جزئیات می شود

اگر می خواهید همسرتان را در کنار خود نگه دارید، باید کاری کنید که احساس شایستگی، و بی همتایی به او دست بدهد. تما رفتارهایی که در بالا به آن اشاره کردیم، به عنوان ضمانتی برای نگه داشتن خانم در کنار شما به شمار می روند. بنابراین سعی کنید چنین رفتارهای کوچکی را در زندگی خود به کار گیرید. اگر او واقعاً ارزش تلاش برای نگه داشتن را داشته باشد، شما اصلا احساس نمی کنید که در حال تلاش کردن هستید و کلیه امور را با جان و دل انجام خواهید داد.

نقل از نشریه اینترنتی ایران -ایران

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 15:1  توسط aria_hmishe_tanha  | 



View Full Size Image

 خداوندا! مرا شايسته آن كن تا به همنوعانم كه در سراسر دنيا در فقر و گرسنگي به دنيا مي آيند و ميميرند ؛ خدمت كنم
خدايا! امروز با دستهاي ما روزي عشق ،‌آرامش و سرور به آنها ببخش
خدايا! مرا معبر آرامش كن ؛‌
تا آنجا كه نفرت هست ، عشق جاري سازم
آنجا كه خطا هست ، بخشايش بگسترم
آنجا كه جدايي هست ، وصل بيافرينم
آنجا كه لغزش و دروغ هست ، حقيقت بياورم
آنجا كه ترديد هست ، ايمان بياورم
آنجا كه ظلمت هست ، نور بتابانم
و آنجا كه اندوه است ، شادي منتشر كنم
خدايا! مرا موهبت آن عطا كنم تا به جاي آسودن به ديگران آسايش بخشم.
و بجاي آنكه ديگران دركم كنند ، دركشان كنم
و بجاي آنكه عشق دريافت كنم ، عشق بورزم
زيرا با فراموش كردن خويش است كه مي توان به هرچيز رسيد
با بخشايش است كه بخشوده مي شويم
و با مردن است كه زندگي ابدي ميابيم

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 17:54  توسط aria_hmishe_tanha  | 



دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و اینجا

و هر روز

برای دلم

مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد و رفت

*
ولی هیچکس واقعاً

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد

یکی گفت:

چرا این اتاق

پر از دود و آه است

یکی گفت:

چه دیوارهایش سیاه است!

یکی گفت:

چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت:

و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصّه و ماتم است!

*
و رفتند و بعدش

دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم:

خدایا تو قلب مرا می خری؟

*
و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود خود بست

و من روی آن در نوشتم:

ببخشید, دیگر

برای شما جا نداریم

از این پس به جز او

کسی را نداریم!


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 0:24  توسط aria_hmishe_tanha  | 



 

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم       

                                                    غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم

قصه عشق به گوش من دیوانه چه خوانی   

                                                   بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم

گر چه عشق تو سرابی ایست فریبنده و سوزان

                                                   دلخوش ای مه بسرابم کن و بگذار بمیرم                             

 زندگی تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشي                        

                                                  بعد از این مرده حسابم کن و بگذار بمیرم

پیرم و نیست دگر بیم ز دمسردی مرگم

                                                  گرم رویای شبابم کن و بگذار بمیرم

خسته شد دیده ام از دیدن امواج حوادث

                                                 کور چون چشم حبابم کن و بگذار بمیرم

تا به کی حلقه شوم سر به در خانه بکوبم

                                                 از در خویش جوابم کن و بگذار بمیرم

اشک گرمم که به نوک مژه شمع بلرزم

                                                 شعله شو یکسره آبم کن و بگذار بمیرم…

 

نگارنده: الهه .......

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 11:37  توسط aria_hmishe_tanha  | 






 اینو ابجی  رویا داده وممنون هستم

 هر چی که بودی برای من کسی بودی که درکم ميکرد.

کسی که وقتی دلم مي گرفت و ميخواستم گريه کنم به گريه هام نمي خنديد.

کسی که فقط منو برای خودم می خواست.

کسی که با خدا عهد بسته بودم اگه ازم بگيريش ديگه هيچ اميدی ندارم.

ولی مثل اينکه قرار بود همين بشه.

حالا با رفتن تو فقط می خوام که روزها بگذره و هيچ چيزم برام مهم نيست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 18:16  توسط aria_hmishe_tanha  | 



 این مطلب قشنگ مریم خانم دادن اما ادرسی از خود نذاشتن که بتونیم  تشکر کنیم اگر دوست داشتند ادرسشون بدن ما مزاحم وبشون بشیم اگر خواستن کسی نبینه خصوصی بفرستم به من

می خوای راه عشق بازی واقعی را یاد بگیری؟

 اگه اینطوره برای یکبار هم که شده بیا و عشق واقعی را در مناجات با خدا تجربه کن.

 آن معشوقی که هر وقت هوس کردی میتونی با اون حرف بزنی.

 اون وقتی که هیچ کس رو برای همدلی و سخن گفتن نداری اون منتظر تو و بی قرار همسخن شدن با توست.

 نمیدونم تا حالا حال کردن با اونو تجربه کردی یا نه؟ به یکبار تجربه اش می ارزد.

 یه وقت که سرت خلوته و از همه جا در مونده شدی برو سراغش اون وقت ببین چه جور تحویلت میگیره.

 اگه رفتی و با اون عشق بازی کردی یه یادی هم از ما بکن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 23:36  توسط aria_hmishe_tanha  | 



هرگاه مضطرب وغمگین هستی به دستی نیاز داری

 که یاریت کند وهیچ چیزوهیچ چیزدرست پیش نمیرد

چشمانت راببند وبه من بیندیش ومن خیلی زود انجا میایم

 

تا حتی تاریک ترین شبها یترا روشنایی بخشم  فقط اسمم

 صدا بزن میدانی هرکجا که باشم برای دیدار دوباره ات

شتابان خواهم امد چه زمستان چه بهار یا تابستان

 

اگر اسمان بالای سرت تیره وابری شده وان باد قدیمی

شمالی وزیدان گرفته ارامباشواسم مراصدا  بزن وخیلی

زود میبینی که انجا هستم ودرمیزنم

 

عالی نیست بدانی یک دوست داری 

مردم می توانند  خیلی سردباشند وبتو اسیب می رسانند

ورهایت میکنند

 واگر به انها فرصت بدهی روحت رااز تو می گیرند

اما به انها این فرصت را نده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مهر1386ساعت 18:46  توسط aria_hmishe_tanha  | 



کاش در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی محکم کنیم

کاش با چشمانمان عهدی کنیم وقتی از اینجا به دریا می رویم

جای بازی با صدای موج ها درد های آبی اش را بشنویم

کاش مثل آب ؛ مثل چشمه سارگونه ی نیلوفری را تر کنیم

ما همه روزه از اینجا می رویم کاش این پرواز را باور کنیم

کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم

کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار دل ها وا کنیم

کاش اشکی قلبمان را بشکند با نگاه خسته ای ویران شویم

کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند ما به جای ابرها گریان شویم

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 2:9  توسط aria_hmishe_tanha  | 



  اي کاش به دل کسي پا نمي گذاشتيم وکسي به دلمون پا نمي ذاشت.اي کاش اگر کسي به دلمون پا گذاشت ديگه دلمون و تنها نمي ذاشت.اي کاش اگه يه روز دلمون و تنها گذاشت رد پاهاشو روي دلمون جا نمي ذاشت

 

 شايد براي ختم دلتنگيهاي ريشه دار مامني در ميان گلهاي ياس پيدا شود من كه از نارسايي انديشه بر روزهاي فردا به ستوه آمده ام براي جستجوي راز خدا نگهدار ان شب تو در ميان تمام شبهاي يلداي دنيا رخته كرده ام هنوز هم در تنهايي و سكوت غريبي بر سر كويت نشسته و تو بي خبري

 

از تهي سرشاريم مثل لبريز از اه نا گزير از گفتن ناگريز از تاوان وبه خواري زدن نفس خود از بهر طمع وبه ارامي پي نيمه دل را گشتن ما چقدر بي باكيم مثل يك هرزه پي بي باكي وچقدر پر باريم وچقدر پر باران وزمينهاي دل از قحطي ما خشكسال است كاش ميباريديم مثل باران زده باراني

 

 

چي بگم والا؟ اگه كسي بهت روزي 1 آف زد، يعني به يادته. اگه 2تا زد دوستت داره. اگه 3تا زد، عاشقته. اگه 4 تا زد مي خوادت، اگه 5 تا زد، مطمئن باش كرم داره

 

تو رفته اي كه بي من تنها سفر كني / من ماندهام كه بي تو شب ها سحر كنم / تو رفته اي كه عشق من از سر به در كني/ من مانده ام كه عشق تو را تاج سر كنم

  

 معني عشق ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟

اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم ........!!!!!  

توي ادد ليست دل تو ديگه جايي واسه من نيست ميدونم كه سخته اما ديگه آف هات واسه من نيست عزيزم هك كردن قلبم واسه تو كار محال نيست نفوذت به سرور من خيلي وقته عند حال نيست كاشكي هيچ وقت تو مسنجر من اكانتي نمي ساختم به اون آف هاي قشنگت پسمو من نمي باختم اما حيف كه ديگه ديره دل من يه خورده گيره شنيدم پشت سر من ميگي اي كاش كه بميره حالا فهميدم كه آفهات

فقط يه سند تو آل بود سر كار گذاشتن من واسه تو عند يه حال بود

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 1:34  توسط aria_hmishe_tanha  | 



 

چراغ در کف من بود.

چگونه روشنی راه را نفهمیدم؟

چقدر گم شده­ام.

 چقدر دور شده­ام از طراوت دریا.

چقدر سوخته در من گیاه نام کسی که مثل روشنی من بود.

و رود حنجره­اش را به کوچه­ها می­برد.

واز تولد شبنم مرا خبر می­کرد.

کسی که مثل پدر همنشین مزرعه بود،ستاره می­پاشید،سپیده بر می­داشت و چشمهای نجیبش پر از طراوت بود.

مجال سبز صنوبر مرا ز خاطر برد.

پدر کجاست که باران دوباره برگردد؟

چقدر سوخته در من عبور چلچله­ها.

چقدر فاصله سنگین است.

چقدر اهل طراوت مرا نمی­خواهند.

چراغ در کف من بود،چگونه باخته­ام ارغوان آینه را؟

چقدر پشت دلم خالی است...

+ نوشته شده در  شنبه 6 مرداد1386ساعت 9:28  توسط aria_hmishe_tanha  |