تبليغاتX
یه عاشق تنها

یه عاشق تنها

بزرگترین ارزویم این است کوچکترین ارزوی تو باشم

░▒▓ دلتنگی . . . ▓▒░

 


از جاده گذر میکنی و منو نمیبینی

دیوونه شدم بگو چرا پیشم نمیشینی

با رفتن تو شب از ستاره دور و خالی

از خندۀ من نمونده چیزی یادگاری

بــگــو از شــب جــدائــی

از ایـنـکـه بـی وفــایــی

 

بگو چرا رفتی و نموندی دلم نمیخواد که بیایی

 

بـگـو بــی وفــا کـجـائـی

بـگـو کـجـای راهــی

 

بگو سهم من چرا این شده

مــردم از ایـن تـنـهـایـی


برچسب‌ها: ░▒▓ دلتنگی, ▓▒░

چرا عشق؟

چرا عشق ما روز به روز كم رنگتر مي‌شويم

بر خلاف تصور خيلي ها كه فكر مي كنند عشق يكباره پيدا مي شود و هميشه مي ماند و يا حتي بيشتر مي شود؛ واقعيت اينست كه عشق ممكن است يك لحظه ايجاد شود، اما همانند بذري است و در صورتي باقي مي ماند و رشد مي كند كه در زمين مناسبي جاي گيرد، آب و نور كافي به آن برسانيم؛ مرتب آفت كشي كنيم و به آن كود بدهيم و مستمراً به آن رسيدگي نمائيم.

 چگونه عشق به مرور كمرنگ مي شود يا از بين مي‌رود؟

ما عاشق ايده‌ آلها و كمالها مي شويم و از نقصان ها مي گريزيم. شايد تعجب كنيد اگر بدانيد معمولا انسانها عاشق يك موجود كامل و بدون نقص در ذهن خود مي شوند و هنگامي كه اين تصوير ذهني را منطبق با يك دختر يا يك پسر در اطراف خود مي‌كنند، به آن نام عشق مي نهند. پس عشق به آن دختر آن وقتي رشد مي يابد و قلب ما را به تپش وا مي دارد كه او خود را منطبق با تصوير ذهني ما ارائه دهد. و هنگامي كه به مرور او را متفاوت از ذهنيات خود بيينم ، عشق ما رو به افول مي رود. اما اينكه تصوير ذهني ما چگونه بايد در بيرون شكل بگيرد و حفظ شود نياز به تخصص و منطق دارد ، لذا عشق ما فوق عقل است ، يعني اينكه بايد از مسير عقلاني و منطقي گذر كند و بالاتر از تفكر خام ما باشد ، نه به عكس . يعني عشق نبايد مادون فكر باشد. عشقي كه مادون باشد، و از سطح پائين تري برخوردارست ،  ارزش ندارد تا برايش بميريم.

پس اگر در زندگي به مرور دريافتيم همسرمان از زير بار وظايف و مسئوليتهاي خود شانه خالي مي كند، لذتهاي خود را محور قرار مي دهد و هنوز « من» بودن محور فكري اوست. اينگونه مي شود كه كسالت مزمن عشق، را به چشم خواهيم ديد. از ديگر آفتهايي كه ما به عشق مي رسانيم ، مي توان به موارد زير اشاره كرد.

عدم انعطاف پذيري:

عدم انعطاف پذيري نسبت به مسائلي كه در زندگي با آن روبرو هستيم. مثلا اگر تعصب روي روش و سليقه هاي خود داشته باشيم.  و به علاقه ها، سليقه ها و شيوه هاي زندگي همسرمان، مكرراً انتقاد كنيم يا از آن بدتر ، اهانت كرده يا مسخره بگيريم.

كمال گرايي افراطي:

از آنجا كه ما در ناخودآگاه عاشق « خوبي مطلق» ،  « مثبت مطلق » و « كمال مطلق» شده ايم و معشوق خود را آخر معرفت و خوبي ارزيابي كرده ايم ، به مرور اين ارزيابي خطا،  خود را به ما نشان مي دهد و دچار مشكل مي سازد. او هرگز نمي‌تواند انتظارات و توقعات ايده آلي ما را بر آورده كند. او هم يك انسان مثل بقيه انسانهاست و بديهي است كه نقاط ضعف زيادي نيز در كنار نقاط مثبت و نقاط قوت خود دارد.

عدم مهارت هاي زندگي:

مهارت های كافي جهت رسيدگي به بذر عشق را نداريم. مهارتهاي ارتباطی زندگي را كسب نكرده ايم ، مقابله با تنش ها و مشكلات را تجربه نكرده ايم ،‌نحوه سازگاري با مسائل زندگي را نياموخته ايم ، همه و همه موجب ناكارآمدي ما در ايجاد عشق و آرامش در زندگي مي شود

عدم رعايت حريم خانواده و مرزهاي زندگي:

به وظايف خود در زندگي آگاهي نداريم يا مرزهاي مسائل زندگي و مشكلات خانواده را رعايت نمي كنيم. مثلا موارد مربوط به خانواده را به بيرون منتقل مي كنيم . مشكلات را به دلسوزان خود مثل پدر، مادر، دوستان ،‌فاميل ، حتي همسايگان و ... در ميان مي گذاريم يا در حيطه و مرزهاي همسرمان دخالت مي كنيم و به نام عشق و دوست داشتن وي را كنترل كرده و در قفس نامرئي انتظارات خودمان، او را محبوس و زنداني مي كنيم. مثلا به علائق او ، دوستان وي،‌نحوه لباس پوشيدن او، شيوه راه رفتن و حتي طرز تفكر و احساسش گير مي دهيم و او را در تنگنا قرار مي دهيم. و در نهايت آزادي را از او مي گيريم.

مشكلات شخصيتي و انتظارت غير واقع:

توقعات بيجايي به لحاظ مسائل شخصيتي خود، از همسرمان داريم. كه بر آورده شدني نيست و برآورده نمي شود. مثلا يك نفر با اختلال شخصيت وسواسي، زياد نكته سنجي مي كند و معيارهاي زيادي در ذهنش دارد و با ريزبيني بيش از حدي كه به همسرش نشان مي دهد و او را در چهارچوب خشك و در قالب معيارهايي كه تعيين مي كند؛ حبس مي كند و عرصه را بر او تنگ مي كند. يا كسي كه اختلال شخصيت پارانوئيدي دارد و بدبين است ، با سوء‌ظن ها و بدبيني ها خود و حسادت و توهم توطئه هايي كه در ذهن خود، آنها را مي بافد، همسرش را هميشه در نقش يك دشمن و جاسوس مي بيند.

لذت طلبي و خودكامگي:

ما مي بايست در چهارچوب خانواده، خود را مقيد به بعضي امور كنيم. وقتي كه لذتهاي خود را كه در خارج از خانواده است به صورت افراطي دنبال مي كنيم و توجهي به خواست و ميل خانواده نداريم . به مرور زندگي يك طرفه و بي روح مي شود. زن و شوهر هر كدام دنبال تمايلات خاصي در خارج از خانواده هستند. و لذت بردن از يكديگر را فهم نمي كنند.

عدم مهارتهاي ارتباطي:

نمي توانيم ارتباط موثري با همسرمان بر قرار كنيم، حرف هم را نمي فهميم. هر كدام به ظاهر منطقي صحبت مي كنيم ، ولي نمي توانيم يكديگر را قانع كنيم. توجه كافي به احساسات ، خواسته ها و صحبتهاي يكديگر نداريم . گوش شنوا و تحمل ارتباط موثر را از هم دريغ مي كنيم. در رساندن حرفهاي خود به يديگر آنها را تحريف مي كنيم يا آنقدر مبهم رفتار مي كنيم يا صحبت مي كنيم كه ديگري را به خطا مي اندازيم. در واقع مهارتهاي ارتباطي را نمي دانيم.

 

اگر گويند «لحظه ايست روئيدن عشق .... »؛ پس اين هم شايد درست باشد كه «لحظه ايست مردن عشق.»

ولي عشق عميق تر از آنست كه لحظه اي خلق شود يا در لحظه اي بميرد. هم به وجود آمدن عشق مستلزم صبر، سختي و زمان است و هم از بين رفتن آن به علت مسائل مختلفي است كه در طي زمان و به وسيله زوجين ايجاد مي گردد.

آنچه كه اكثراً افراد با هم اشتباه مي گيرند؛  «هوس » و « عشق » است.

 هوس : ميلي شديد براي پاسخ آني به يك نياز جسماني و رواني است كه به خود رنگ رمانتيك مي گيرد و يك استدلال به ظاهر عقلاني نيز در پي دارد و پس از ارضا تا زمان نياز بعدي محو مي شود. هوس شامل آن چيزهايي از وجودتان است كه شما نقشي در آن نداشته ايد. فقط احساسي هست كه در خود براي ارضاء نياز مي بينيد.

ليكن عشق ، دوام دارد و مهارتهاي زوجين به رشد آن كمك مي كند. دو طرف با برنامه و انرژي آن را رشد داده و تداوم مي بخشند و از آن نگهداري مي كنند و بيشتر از آنكه احساسي باشد ، متشكل از احساس و منطق است.

آري عشق به نگاهي نمي آيد كه با نگاهي برود.

با رنگ چشمي نمي آيد كه با رنگ چشمي برود.

با قامتي رعنا نمي آيد كه با قامتي رعناتر برود.

با عشوه اي نمي آيد كه با غمزه اي برود.

عشق سنگين و به تدريج مي آيد ، با زحمت و تلاش مي ماند و هرگز نمي رود. و از همه مهمتر اينكه منحصر به فرد مي ماند و هيچ كس و هيچ چيز جاي آن را نمي گير


زندگی یعنی........

زندگی یعنی هیجان ..یعنی فریاد .. یعنی شکستن .. فهمیدن و دوباره برخواستن . 

زندگی یعنی خندیدنی وصف ناپذیر .. اشک هایی تمام نشدنی .. بغض هایی سخت و 

 لحظه هایی تنگ و باور نکردنی  .

زندگی یعنی گاهی  با هم بودن و گاهی تنهایی و بی پناهی   .  

زندگی یعنی شیطنت هایی کوچک و خنده آور ... یعنی داد .. بیداد .. قهر .. آشتی .. مثل

کودکان امروزی . 

زندگی یعنی دیوانگی .. یعنی شوق لمس کردن .. حس کردن .. آموختن تجربه هایی جدید . 

زندگی یعنی دویدن روی شن های صحرایی .. یعنی لمس کردن نبض هستی در خویشتن . 

زندگی یعنی زیر باران رفتن .. در درون خود تهی بودن و خدای خویشتن را جستجو کردن . 

زندگی یعنی  سجده کردن در برابر معشوق .. یعنی تسلیم شدن .  

زندگی یعنی ....  تو .    

زندگی یعنی آموختنی شیرین  ..   

که با آن باید تجربه کنی و از هیچ اتفاقی نهراسی .. تا بفهمی    

زندگی زیباست با تمام اتفاقات تلخ و شیرینش .. پس براحتی زندگی را در خویشتن

بپذیر .   

و وقتی اتفاقی برایت رخ داد تنها بخند و بگذر و با خود زمزمه کن  

زندگی یعنی عبور کردن ..  

یعنی تغییر کردن .. یعنی بزرگ شدن .. یعنی خود بودن . 

 همین   ..   

.................................  

زندگی یعنی ؟؟‌؟؟ حالا تو بگو ...


اگر شبي فانوس ِ نفسهاي من خاموش شد

اگر شبي فانوس ِ نفسهاي من خاموش شد
اگر به حجله آشنايي
در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي
و عده اي به تو گفتند
كبوترت در حسرت پر كشيدن پرپر زد
تو حرفشان را باور نكن
تمام اين سالها كنار ِ من بودي!
كنار دلتنگي ِ دفاترم
در گلدان چيني ِ اتاقم
در دلم
تو با من نبودي و من با تو بودم
مگر نه كه با هم بودن
همين علاقه ساده سرودن فاصله است؟
من هم هر شب
شعرهاي نو سروده باران و بسه را
براي تو خواندم
هر شب، شب بخيري به تو گفتم
و جواب ِ تو را
از آنسوي سكوت ِ خوابهايم شنيدم
تازه همين عكس ِ طاقچه نشين ِ تو
همصحبت ِ تمام ِ دقايق تنهايي ِ من بود
فرقي نداشت كه فاصله دستهامان
چند فانوس ِ ستاره باشد
پس دلواپس ِ‌انزواي اين روزهاي من نشو
اگر به حجله اي خيس
در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي

:پ ن


تقدیم به همسر مهربانم


هیچ...!

هیچ...!

هیچ بارانی نمی بارد / مگر صفا دهد.

هیچ گلی جوانه نمی زند / مگر هدیه دهد.

هیچ خاطره ای زنده نمی ماند/ مگر شیرین باشد .

هیچ لبخندی نیست / مگر شادی بیاورد.

و هیچ بهاری نمی آید / مگر سال دیگری درپیش باشد .

پس بگذار باران شوق برزندگی ات ببارد/ تا روحت را صفا دهد.

گلهای عشق در دلت جوانه زنند/ تا آنها را به دیگران هدیه کنی.

خاطراتت قشنگ باشند تا همواره به یادشان بیاوری.

لبخند بر لبانت نقش بندد تا شادی را بیفشانی .

وبهار بیاید تا بدانی بازهم فرصت بودن هست...


معنی عشق

معني عشق ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چراخنده ميكنيم ؟

اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟

اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟

اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟

اگه عشق نيست چرا عاشقيم ........!!!!!

عشق به معناي دوست داشتن گريه و خنده دراخرت معنا پيدا مي كند

كه از كدامين دسته ادمها باشيم بهشتيان يا دوزخيان مرگ پلي است

براي زندگي كردن كه بازهم بر مي گردد به بهشتي بودن يا دوزخي بودن

عشق را در ابديت جستجو كن و براي رسيدن به ان تلاش كن عشق در ظاهر وجود ندارد

ولي در باطن همه براي رسيدن به معشوق واقعي عشق وجود دارد


9 قاتل عمده روابط عاشقانه..!

 

 

9 قاتل عمده روابط عاشقانه..!

 

 

 

 

دنیای قرارهای ملاقات سرشار از بی نظمی، هرج و مرج، و اتفاقات ناگوار است. این روزها پیدا کردن کسی که ارزش وقت گذاشتن را داشته باشد، کار دشواری شده است. با در نظر گرفتن تمام این موارد، همه ما باز هم دوست داریم که خودمان را وارد یک چنین بازی کنیم؛ تنها به خاطر یک چیز: رسیدن به رابطه آرمانی. زمانیکه شما گوهر گرانبهای خود را پیدا کردید و رابطه شما شکل گرفت، مطمئناً دلتان نمی خواهد که او را به دلیل لغزش های ناخواسته از دست بدهید. در این قسمت 9 نمونه از رایج ترین موارد از بین برنده هر رابطه و همچنین روش های پیشگیری از آنها را برایتان لیست کرده ایم.

1) انتقاد کردن

معمولاً گفته می شود که انتقاد کم اما سازنده مفید بوده و بیان آن بلا مانع است. این امر در مورد تمام افراد صحت دارد بجز نامزدتان. هر چند پیشنهاد کردن قابل قبول است، به ویژه اگر خانم خودش از شما نظر بخواهد، اما انتقاد و گوشزد کردن نکات منفی، کاری است که خانم از مادرش انتظار دارد نه از معشوقش.

اگر شما همواره بخواهید او را تصحیح کنید، طرز لباس پوشیدن را به او آموزش دهید، و طوری رفتار کنید که انگار همه چیز را می دانید، اسمتان خط زده خواهد شد و از رده خارج می شوید. هر خانم با هوشی می داند که هیچ لزومی ندارد با مردی وقت صرف کند که از او تعریف و تمجید نمی کند. در رابطه خود، بهتر است مهربان و متواضع باشید، جنگ ها را برای خودتان نگه دارید، و فقط زمانی به او پیشنهاد بدهید که خودش از شما تقاضا کرده باشد؛ از همه اینها گذشته سعی کنید انتقاد های خود را به تعریف و تمجید تبدیل کنید. با بهره گیری از این شیوه نتیجه بهتری بدست می آورید.

2) آشکار کردن این امر که کارتان مهم تر از نامزدتان است

شغل شما برای خودتان و همینطور برای نامزدتان مهم است. او از موفقیت های شما بسیار خوشحال می شود و دوست دارد که شما همیشه در کارتان بدرخشید؛ اما از سوی دیگر اگر هر روز تا دیروقت در محل کار خود بمانید، قرارهای ملاقات خود را به خاطر مسائل شغلی کنسل کنید، پس از اتمام ساعات کاری با همکارانتان بیرون بروید، او نظرش در مورد اولویت بندی های شما تغییر می کند.

هر چند خانم ها به بلند پروازی و تمرکز آقایان نسبت به کارشان اهمیت می دهند، اما در عین حال انتظار دارند که شما نیز برای آنها زمان کافی بگذارید. اینطوری به قضیه نگاه کنید: چه می شود اگر شما شغل مناسبی داشته باشید و پول فراوانی بدست آورید، اما کسی را نداشته باشید که موفقیت های خود را با او تقسیم کنید؟

3) خیانت

خیانت جنسی هیچ گاه قابل بخشش نیست، مگر اینکه شما و خانمتان بر سر آن به توافق برسید! اما خیانت، تنها به رفتارهای جنسی محدود نمی شوند. نوع دومی از خیانت هم وجود دارد که به اندازه خیانت جنسی خطرناک است. این خیانت به این معناست که با یک نفر به غیر از نامزدتان، مانند یک دوست دختر خود رفتار کنید. به این معنا که شما دوست مؤنثی داشته باشید که با او خیلی بیشتر و بهتر از همسر خودتان ارتباط برقرار کرده باشید، وقت بیشتری را با او صرف کنید، و از بودن با او بیشتر لذت ببرید.

این نوع خیانت ها بیشتردر روابط جدی به وقوع می پیوندند، چرا که همسرتان از شما انتظار دارد که تمام توجه خود را به او منحصر کنید. البته این امر بدان معنا نیست که شما نمی توانید دوست دیگری جز او داشته باشید و یا حتی دوست صمیمی داشته باشید. فقط او باید احساس کند که می تواند با تمام وجود به شما اعتماد کند و محرمانه ترین اسرار خودش را با شما در میان بگذارد. او هیچ گاه نمی تواند قبول کند که در جایگاه دوم قرا بگیرد، و اگر چنین اتفاقی روی دهد به سرعت متوجه خواهد شد.

4) نامرتب و ژولیده بودن

اگر زمانیکه با او خیلی خودمانی شدید بخواهید از حالت رسمی بیرون بیایید و به سر و وضع خود رسیدگی نکنید، مطمئن باشید که سعی می کند فاصله اش را با شما حفظ کند تا مجدداً تمیز و مرتب شوید. این امر دو چیز را به او نشان می دهد: 1- شما یک ظاهر گول زننده برای جذب کردن و فریب دادنش ساخته بودید. 2- آنقدر برای شما ارزش و اهمیت ندارد که حتی بخواهید همان ظاهر گول زننده را هم حفظ کنید. اگر زمانی که کت و شلوار مناسبی به تن می کنید او خوشحال می شود، پس بدانید که از این سبک و سیاق خوشش می آید و اگر از این کار دست بکشید، این امکان وجود دارد که علاقه اش را به شما از دست بدهد. اگر به تی شرت و شلوار جین علاقه دارید، خوب می توانید از آنها زمانی که قصد رفتن به سوپر مارکت را دارید، استفاده کنید.

 5) تند برخورد کردن

به مرور زمان که رابطه صمیمی تر می شود، او بیشتر در کنار شما خواهد بود. به این دلیل که مدت زمان بیشتری را در کنار نامزدتان سپری می کنید، دیگر عادات او در نظر شما جذابیت اولیه خود را از دست می دهند. احساس می کنید که حرکاتش درست شبیه به کارهای خواهر کوچکترتان هستند. طوری برخورد می کنید که انگار تک تک حرکاتش موجب آزار و اذیت شما می شوند. البته حقیقت این است که شما آنقدر با او احساس راحتی می کنید که به خودتان این اجازه را می دهید که به سادگی اولویت هایتان را برایش بازگو سازید.

متاسفانه او برای مدت زمان زیادی قادر به تحمل چنین برخوردی نخواهد بود. به جای اینکه در مقابل کارهای او از خود عکس العمل شدید نشان دهید، سعی کنید در ابتدا تشخیص دهید که چه موقع در حال اذیت شدن هستید.  بعد هم به طور کاملاً منطقی تصمیم بگیرید که آیا این آزار و اذیت ارزشش را دارد که بخواهید به خاطر آن بحث و مشاجره راه بندازید یا خیر. اگر واقعاً می بینید که ارزشش را ندارد، سعی کنید آنرا فراموش کنید؛ و اگر هم احساس کردید که موضوع از اهمیت ویژه ای برخوردار است، می توانید مسئله را با حفظ آرامش کامل با همسر خود در میان بگذارید. این امکان وجود دارد که خوشحال شود و یا شاید خودش هم در مورد برخی از عادت های شخصی شما نظر بدهد.

6) کنترل کردن او

این مورد از جمله مواردی است که از سالیان دراز بحث اصلی بسیاری از قرارهای ملاقات را به خود اختصاص داده بوده است. بسیاری از افراد در روابط خود از کنترلگرایی های متعصبانه رنج می برند. ممکن است به دوستان پسر او حسادت می کنید، به او می گویید که نباید بیش از اندازه حتی با دوست های دخترش صحبت و غیبت کند، به او گوشزد می کنید که نباید پول خود را بیش از اندازه در مغازه های کفش فروشی خرج کند، و از همه این ها گذشته ممکن است به او بگویید که چه زمان به کجا باید برود یا نرود.

هر چند از قدیم گفته شده که خانم ها تمایل دارند که به کسی وابسته باشند، اما در عین حال حاضر نیستند به هیچ قیمتی از استقلال و آزادی خود بگذرند. شاید خانمتان پیش از ورود شما به زندگی، انسان کاملاً موفقی بوده و به درستی می داند که چگونه باید از وقت و پول خود استفاده کند و در این راه هیچ نیازی به کمک شما هم ندارد. شاید زمان هایی برسد که نیازمند نصیحت و پیشنهاد شما باشد، در چنین مواقعی می توانید نظر خود را ارائه دهید؛ اما در غیر اینصورت انجام چنین کاری درست نیست. باید به او فضای کافی بدهید تا تصمیم هایش را با فراغ خاطر اتخاذ نماید.

7) قضاوت دوستان و خانواده او

اگر یکی از دوستان، مادر، و یا خواهرش حوصله شما را سر می بردند و موجبات رنجش خاطر شما را فراهم می آوردند، باید بدانید که در شرایط سختی قرار گرفته اید، چراکه معمولاً آنها در اطراف شما خواهند بود و خانمتان نیز از آنها زیاد صحبت می کند. باید سعی کنید همان چیزی را در آنها ببینید که همسرتان در وجود آنها می بیند. اگر مادرش بیش از اندازه در زندگی شما دخالت می کند، این کار او را حمل بر این بگذارید که فقط قصد کمک کردن به شما را دارد. باید بدانید که خانم ها اساس زندگی خود را بر پایه همین افراد استوار می کنند و در مورد آنها تعصب خاصی دارند. اگر شما سعی کنید که خصوصیات مثبت آنها را ببینید، دیری نخواهد گذاشت که به آنها علاقه پیدا می کنید.

همچنین باید به شما گوشزد کنم که از برخورد رو در رو با تمام افرادی که مورد علاقه او هستند به شدت خودداری کنید، حتی اگر شما را بیش از اندازه عصبانی کرده باشند. سعی کنید تا جایی که می توانید با آنها کنار بیایید، چون بحث و مشاجره با آنها مساوی است با بحث و نزاع با همسرتان. اگر بتوانید در نظر آنها یک مرد استثنایی جلوه کنید، تا آخر عمر موفقیت از آن شما خواهد بود.

8) بی علاقه شدن

آقایون تصور می کنند که یکی از راههای نزدیک شدن به خانم ها، نشان دادن بی علاقگی نسبت به آنهاست. شاید این روش در مراحل اولیه نتیجه بخش باشد، اما زمانیکه رابطه شما جدی می شود، دیگر نمی توانید از این شیوه استفاده کنید. او به خوبی می داند که اگر شما به او توجه نکنید مردان بسیار دیگری هستند که می توانند دو برابر آن توجه و اهمیت را نسبت به او از خود نشان دهند. اگر مرتباً از او تعریف و تمجید نکنید، او را به بیرون نبرید، و در مورد زندگی شخصی اش از او سؤال نکنید، احساس می کند که نسبت به او بی توجه شده اید. او هیچ نیازی ندارد که در کنار شما باقی بماند، بلکه شما باید کاری کنید که احساس کند ارزش ماندن را دارید. اگر می خواهید در کنارتان باقی بماند، باید کاری کنید که احساس کند یک دختر منحصر بفرد است. مستقیما در چشم هایش نگاه کنید، در طول روز هر چند وقت یکبار با او تماس بگیرید، و زمانی که احساس می کنید زیبا شده به او بگویید.

9) وقت کافی نداشتن

شما به رفیقتان قول داده اید که مسابقه ورزشی را در خانه او تماشا کنید، به تازگی به اندازه کافی به باشگاه نرفته اید تا تمرین های دوره ای را خود را کامل کنید، و چند کار مختلف برای انجام دادن باقی مانده است؛ هر چند همه این کارها را باید به نحوی انجام دهید، اما باید برای نامزداتان نیز وقت بگذارید. شاید کار ساده ای نباشد اما به هر حال گاهی اوقات لازم است که هم شما و هم نامزدتان از کارهای دیگر بزنید تا بتوانید در کنار هم قرار بگیرید.

همه چیز مربوط به جزئیات می شود

اگر می خواهید همسرتان را در کنار خود نگه دارید، باید کاری کنید که احساس شایستگی، و بی همتایی به او دست بدهد. تما رفتارهایی که در بالا به آن اشاره کردیم، به عنوان ضمانتی برای نگه داشتن خانم در کنار شما به شمار می روند. بنابراین سعی کنید چنین رفتارهای کوچکی را در زندگی خود به کار گیرید. اگر او واقعاً ارزش تلاش برای نگه داشتن را داشته باشد، شما اصلا احساس نمی کنید که در حال تلاش کردن هستید و کلیه امور را با جان و دل انجام خواهید داد.

نقل از نشریه اینترنتی ایران -ایران

 

 

 


خداوندا..!

خداوندا! مرا شايسته آن كن تا به همنوعانم كه در سراسر دنيا در فقر و گرسنگي به دنيا مي آيند و ميميرند ؛ خدمت كنم
خدايا! امروز با دستهاي ما روزي عشق ،‌آرامش و سرور به آنها ببخش
خدايا! مرا معبر آرامش كن ؛‌
تا آنجا كه نفرت هست ، عشق جاري سازم
آنجا كه خطا هست ، بخشايش بگسترم
آنجا كه جدايي هست ، وصل بيافرينم
آنجا كه لغزش و دروغ هست ، حقيقت بياورم
آنجا كه ترديد هست ، ايمان بياورم
آنجا كه ظلمت هست ، نور بتابانم
و آنجا كه اندوه است ، شادي منتشر كنم
خدايا! مرا موهبت آن عطا كنم تا به جاي آسودن به ديگران آسايش بخشم.
و بجاي آنكه ديگران دركم كنند ، دركشان كنم
و بجاي آنكه عشق دريافت كنم ، عشق بورزم
زيرا با فراموش كردن خويش است كه مي توان به هرچيز رسيد
با بخشايش است كه بخشوده مي شويم
و با مردن است كه زندگي ابدي ميابيم


دلم را سپردم به بنگاه دنیا

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و اینجا

و هر روز

برای دلم

مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد و رفت

*
ولی هیچکس واقعاً

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد

یکی گفت:

چرا این اتاق

پر از دود و آه است

یکی گفت:

چه دیوارهایش سیاه است!

یکی گفت:

چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت:

و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصّه و ماتم است!

*
و رفتند و بعدش

دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم:

خدایا تو قلب مرا می خری؟

*
و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود خود بست

و من روی آن در نوشتم:

ببخشید, دیگر

برای شما جا نداریم

از این پس به جز او

کسی را نداریم!


 


تقديم به مونس لحظه هاي تنهاييم بود..........

 

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم       

                                                    غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم

قصه عشق به گوش من دیوانه چه خوانی   

                                                   بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم

گر چه عشق تو سرابی ایست فریبنده و سوزان

                                                   دلخوش ای مه بسرابم کن و بگذار بمیرم                             

 زندگی تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشي                        

                                                  بعد از این مرده حسابم کن و بگذار بمیرم

پیرم و نیست دگر بیم ز دمسردی مرگم

                                                  گرم رویای شبابم کن و بگذار بمیرم

خسته شد دیده ام از دیدن امواج حوادث

                                                 کور چون چشم حبابم کن و بگذار بمیرم

تا به کی حلقه شوم سر به در خانه بکوبم

                                                 از در خویش جوابم کن و بگذار بمیرم

اشک گرمم که به نوک مژه شمع بلرزم

                                                 شعله شو یکسره آبم کن و بگذار بمیرم…

 

نگارنده: الهه .......

 


ایّام سوگواری حضرت ابا عبدالله الحسین


هرچی که بود برایم من کسی بود

 اینو ابجی  رویا داده وممنون هستم

 هر چی که بودی برای من کسی بودی که درکم ميکرد.

کسی که وقتی دلم مي گرفت و ميخواستم گريه کنم به گريه هام نمي خنديد.

کسی که فقط منو برای خودم می خواست.

کسی که با خدا عهد بسته بودم اگه ازم بگيريش ديگه هيچ اميدی ندارم.

ولی مثل اينکه قرار بود همين بشه.

حالا با رفتن تو فقط می خوام که روزها بگذره و هيچ چيزم برام مهم نيست.


راه عشق بازی

 این مطلب قشنگ مریم خانم دادن اما ادرسی از خود نذاشتن که بتونیم  تشکر کنیم اگر دوست داشتند ادرسشون بدن ما مزاحم وبشون بشیم اگر خواستن کسی نبینه خصوصی بفرستم به من

می خوای راه عشق بازی واقعی را یاد بگیری؟

 اگه اینطوره برای یکبار هم که شده بیا و عشق واقعی را در مناجات با خدا تجربه کن.

 آن معشوقی که هر وقت هوس کردی میتونی با اون حرف بزنی.

 اون وقتی که هیچ کس رو برای همدلی و سخن گفتن نداری اون منتظر تو و بی قرار همسخن شدن با توست.

 نمیدونم تا حالا حال کردن با اونو تجربه کردی یا نه؟ به یکبار تجربه اش می ارزد.

 یه وقت که سرت خلوته و از همه جا در مونده شدی برو سراغش اون وقت ببین چه جور تحویلت میگیره.

 اگه رفتی و با اون عشق بازی کردی یه یادی هم از ما بکن.


این شعر تقدیم به کسی که دوسش دارم

هرگاه مضطرب وغمگین هستی به دستی نیاز داری

 که یاریت کند وهیچ چیزوهیچ چیزدرست پیش نمیرد

چشمانت راببند وبه من بیندیش ومن خیلی زود انجا میایم

 

تا حتی تاریک ترین شبها یترا روشنایی بخشم  فقط اسمم

 صدا بزن میدانی هرکجا که باشم برای دیدار دوباره ات

شتابان خواهم امد چه زمستان چه بهار یا تابستان

 

اگر اسمان بالای سرت تیره وابری شده وان باد قدیمی

شمالی وزیدان گرفته ارامباشواسم مراصدا  بزن وخیلی

زود میبینی که انجا هستم ودرمیزنم

 

عالی نیست بدانی یک دوست داری 

مردم می توانند  خیلی سردباشند وبتو اسیب می رسانند

ورهایت میکنند

 واگر به انها فرصت بدهی روحت رااز تو می گیرند

اما به انها این فرصت را نده

 


Weblog Themes By Pichak

برچسب‌ها

درباره وبلاگ


باعرض سلام و خوش امد گو یی به دوستان خوب خودم که لطف کردید وامدید
ممنونم متشکرم که به وبلاگ من سرمیزنید ومن تنهارو قابل میدونید انشالاه از این وبلاگ خوشتون امده باشد